ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

142

مجمع التواريخ ( فارسى )

امير علم خان در جواب عرض نمود كه اين غلام رفته با سرداران همراهى كنگاش نموده اگر بموجب حكم اشرف راضى شوند فدوى در صيانت آنها بموجب ارشاد قصور نخواهد نمود . بعد از اين مذكورات امير علم خان حكم ترخص از حضور يافته به مكان خود رفته اظهار اين معنى بسرداران و سپاهيان نموده آنها به مجرد استماع اين اراده برهم آمده بلوا نموده يوسف عليخان و شير غازى خان برادرش و اقرباى ديگرش را بأقبح وجهى در ميدان شاهى بقتل درآوردند . بعد از چندى احمد خان درانى نام سلطنت بر خود گذاشته با سپاه فراوان و توپخانهء بىپايان عازم صوب بلدهء طيبهء مشهد مقدس گرديد . امير علم خان مستعد رزم و قتال و محافظهء قلعه و جدار شهر گرديده بعد از رسيدن احمد شاه به ظاهر بلد مقدس مشهد شريف دو سه دفعه آتش حرب و قتال فيما بين اكراد و اعراب خراسان اشتعال يافت و نظر به آنكه سردارى نداشتند و انتظام در امور لشكرشان نبود لشكر خراسان منهزم شده داخل شهر گرديده آنچه از جواهرات و نقود و غيرهء سر كار پادشاهى يافتند غارت نموده هر يكى راه ديار خود پيش گرفته بدر رفتند و قلعهء مشهد بدست ابداليان افتاد ، بيت : چنان زد بر بساطش پشت پائى * كه هر خاشاك آن افتاد جائى در اين مدت حضرت اعلى با متعلقان در مشهد مقدس فيض‌ياب عتبه بوسى امام ثامن ضامن على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا بودند و مكتوبى بپادشاه هندوستان كه در آن وقت عالمگير ثانى بود بعتبات عاليات نزد شاهزادگان فرستاد كه روانهء شاه جهان آباد شوند و مراسلهء مزبور متضمن بر آنكه چون فيما بين سلسلهء عليه گورگانيه و سلسلهء اين نيازمند درگاه احديت طريقهء و داد و ارتباط از قديم الأيام مرعى و منسلك بوده و مىباشد چنانچه هر وقت از ازمان سالفه كه بهر يك از دولتين وهنى و چشم زخمى ميرسيده ديگرى حتى المقدور در رفع و دفع آن لمحهء از كوشش و كشش در اعانت و